قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
110
تاريخ الفي ( فارسى )
ديگر با امام به حق ، امير المؤمنين علىّ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، مقابله كرد . بعد از آن نوزده سال و دو ماه امارت كرد ؛ و همه چهل و دو سال و دو ماه باشد . و عمر ، رضى اللّه عنه ، عبد اللّه فرط را بواسطهء ذلّتى عزل كرده و عبادة بن الصّامت « 1 » را به امارت حمص فرستاد . چون به حمص [ 13 ب ] درآمد خطبه خواند و در آن خطبه بعد از حمد و ثنا گفت : دنيا عرضى است حاضر و اكل او فاجر ، و قيامت حقّ است و حاكم او ملكى است قادر كه دنيا را فرزندان است و آخرت را فرزندان . پس شما ابناء آخرت باشيد نه ابناء دنيا ؛ از آنكه هرفرزند در آخرت تابع ما در آن خواهد بود ، و اگر توانى فرزند هيچكدام مباش ، چرا كه دنيا و آخرت نزد اهل اللّه قدرى ندارد . و عمر ، ابو ذر را به امارت دمشق فرستاده ، آمد و خطبه خواند و بعد از حمد و ثنا گفت : « مقالت برادر ناصح خويش بشنويد . حقّا كه شما جمع مىكنيد آنچه نمىخوريد ، و بنا مىكنيد آن را كه در او ساكن نمىشويد ، و اميد مىداريد آن را كه نمىيابيد . طايفهاى كه پيش از شما جمع كردند و ايوانهاى مشيّد برافراشتند و علمها بغايت داشتند ، عاقبت از اين سفلهء فانى بگذشتند و همه را بگذاشتند . عاد و ثمود « 2 » در ميان بصره و عدن به هزار جان كندن اموال و اولاد اندوختند ، امّا در آخر كيسهء امل از همه تهى ساختند . » و از جمله آن است كه عمر در اين سال بواسطهء آنكه مسجد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، از كثرت مردم تنگ بود ، آن را وسيع ساخت و خانهء عباس و خانهء مروان را بخريد و داخل مسجد ساخت . و از آن جمله آن است كه در اين سال اهل اسلام در بلدهء مكّه در كوه بستان غارى ديدند كه در آن غار تختى از زر نهاده بود و مرد مردهاى بر بالاى آن تخت بود و بر جانبى از آن تخت لوحى بود از زر و بر آن لوح سطرى چند بلغت رومى نوشته ؛ مضمون آنكه « من سپاه پسر ذونواسم - و بروايتى سبايا پسر يوناس - به شرف خدمت پسر عيص بن اسحق بن ابراهيم - على نبيّنا و عليه السّلام - مشرّف شدم . بعد از وى به مقتضاى قضيهء مرضيهء من خدم خدم مدتى مديد و عهدى بعيد در كامرانى گذرانيدم و خدم و حشم بسيار بهم رسانيدم و عجايب بسيار ديدم ؛ مانند تگرگ و برف در كمال تابستان . اگر مثل اين مسموع مشاهدهء شما گردد تعجّب مكنيد . از اين امور عجبتر آن است كه آدمى از موت بغايت غافل و زاهل است و حال آنكه مقابر آبا و اجداد و اصحاب خود مىبيند و [ مىبايد ] از گلبن حيات گل چيند كه در
--> ( 1 ) . عبادة بن الصّامت : كنيهاش ابو الوليد ، از صحابه بود و در بيعت عقبه و فتح مصر و ديگر جنگها حاضر بود . او نخستين كس است كه قضاوت فلسطين يافت و در سال سى و چهارم هجرى درگذشت ؛ - الأعلام . ( 2 ) . عاد و ثمود : هردو از قبايل قديم عرب هستند كه مورّخان آنها را جزء عرب بائده [ - نابود شده ] شمردهاند و در زبان عربى به آن دو مثل زدهاند . اين مورّخان عاد و ثمود را از اولاد ارم بن سام بن نوح گفتهاند .